بررسی اهدا و پیوند اعضا از عزیزان مرگ مغزی در روزهای بحرانی جنگ؛ تجلی ایثار ایرانیان
دکتر احسان علیبیگی، مسئول امور فرهنگی شبکه فراهمآوری اعضای دانشگاه علوم پزشکی تهران در گفتوگو با «فرهیختگان»، ضمن تشریح ثبت نزدیک به ۲۴۰۰ اهدای اعضا از عزیزان مرگ مغزی در دو سال اخیر(۱۴۰۳ و ۱۴۰۴)، اهدا و پیوند اعضا را یکی از شاخصهای اصلی توسعهیافتگی نظام سلامت دانست. وی در این مصاحبه با بازخوانی فتوای تاریخی امام راحل (ره)، به تشریح ضرورتهای حفظ زمان طلایی در مدیریت عزیزان مرگ مغزی برای نجات جان بیماران نیازمند پیوند اعضا، پروتکلهای تکریم پیکر اهداکنندگان اعضای پیوندی و ترویج فرهنگ آن برای ارتقای دانش و آگاهی عمومی پرداخت
به گزارش روابط عمومی شبکه فراهم آوری اعضا و نسوج پیوندی دانشگاه علوم پزشکی تهران، مصاحبه دکتر احسان علی بیگی مسئول امور فرهنگی و روابطعمومی شبکه با روزنامه فرهیختگان صورت گرفته است که مشروح این مصاحبه را در ادامه بخوانیم:
ثبت نزدیک به ۱۲۰۰ اهدای اعضا در سال ۱۴۰۴ علیرغم شرایط بحرانی جنگهای ۱۲ روزه و رمضان پایداری سیستم درمانی در اوج تکانههای ساختاری و نظامی، گویای آن است که ایثارگری در رگهای این جامعه حتی زیر سایه بمبباران هم متوقف نمیشود. بررسی روند تاریخی آمارها به ما نشان میدهد که چطور ساختارها میتوانند با بازنویسی فوری پروتکلها، از خاکستر بحران، فرصت حیات خلق کنند؛ موضوعی که علی بیگی، مسئول امور فرهنگی شبکه فراهمآوری اعضای دانشگاه علوم پزشکی تهران با تکیه بر آمارهای سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ به آن اشاره کرده و میگوید: «اگر بخواهیم از زبان آمار و ارقام صحبت کنیم، باید بگویم فرآیند اهدای عضو در ایران از سال ۱۳۸۲ یعنی زمانی که بحث اهدای عضو به صورت کاملاً قانونی درآمد و واحدهای فراهمآوری اعضا در دانشگاهها و بیمارستانها تشکیل شد، همواره یک روند صعودی، پرشتاب و امیدوارکننده را تجربه کرده است. از آنجا که اهدای عضو مستقیماً با باورها و تصمیمات متن جامعه سر و کار دارد، رشد این آمارها نیز همواره همگام با افزایش آگاهی عمومی و همراهی مردم رخ داده است.»
وی به نقطهعطفهای تقویمی و فرهنگی اشاره میکند و میافزاید:«ثبت رسمی روز ملی اهدای عضو در تقویم کشور، نگاهها را به این مقوله کاملاً دگرگون و عمیقتر کرد. جامعه بیش از پیش همراه شد و مساعدت و مشارکت فعالانه اقشار خاص، بالاخص هنرمندان، ورزشکاران، چهرههای محبوب و عموم مردم ممتد به این شد که آمارها روند رو به رشد خود را با قدرت حفظ کنند.»
علی بیگی با تکیه بر آمارهای سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ و پایداری سیستم در برابر تکانههای بیرونی میگوید: «در سال ۱۴۰۳ ما نزدیک به ۱۲۰۰ نفر اهداکننده عضو در کشور داشتیم و در سال ۱۴۰۴ نیز تقریباً همین میزان از اهدا ثبت شد. نکته بسیار مثبت و مایه افتخاری که باید با قاطعیت به آن اشاره کنم این است که با همت متولیان در وزارت بهداشت و مجموعههای درمانی، تنها پس از گذشت چند روز از آغاز ایام جنگ، پروتکلهای پیوند اعضا حسب ضرورت بازنویسی شد و فرآیندها برقرار گردید؛ به طوری که ما حتی در سختترین شرایط جنگی نیز اهدای عضو را در کشور داشتیم. ما خانوادههای ایثارگری را داشتیم که در شرایطی که حتی به سبب وقوع حملات، پایگاهها و موشکهایی در اطراف یکی از بیمارستانهای استان تهران زده شده بود، با شجاعت تمام رضایت دادند و نگذاشتند این کار متوقف شود.
پیکر فرد اهداکننده پس از عمل برداشت عضو در نهایت احترام بازسازی میشود ورود خانواده داغدار به فضای «انکار»، یک واکنش کاملاً طبیعی, غریزی و انسانی است؛ بهویژه وقتی با دیواری از باورهای اشتباه یا هراس از مخدوش شدن پیکر عزیزشان روبهرو باشند. وظیفه اخلاقی تیمهای پزشکی و رسانهها این است که تقدس و حرمت اتاق عملِ پیوند را به جامعه نشان دهند تا این هراس جای خود را به آرامش قلبی بدهد.
علی بیگی با بازخوانی تجربههای برخورد مستقیم خود با این خانوادهها میگوید: «تصور کنید خانوادهای در بالین پزشکان، شاهد هستند که حداکثر حمایت درمانی، دارویی و دستگاهی از عزیزشان در حال انجام است. مانیتورها کار میکنند، قفسه سینه بالا و پایین میرود و پرستاران در رفتوآمدند. در چنین شرایطی، ناگهان به آنها پیامی تکاندهنده داده میشود مبنی بر اینکه عزیز شما دچار مرگ مغزی شده و این یعنی او دیگر یک مرده است. اولین واکنش طبیعی، غریزی و انسانی خانواده در این لحظه، ورود به پنجره "انکار" است. پذیرش این حقیقت که فردی با بدنی گرم و قلبی که تپش دارد، روح از بدنش پرواز کرده، فوقالعاده سخت و جانکاه است.»
وی در تبیین ریشههای این انکار و موانع رضایتدهی میافزاید: «این انکار لایهها و عوامل متعددی دارد; گاهی ریشه در باورهای مذهبیِ تبییننشده دارد، گاهی ناشی از باورهای خرافی در جامعه است، گاهی به دلیل گلهمندی از عدم رسیدگیهای مناسب احتمالی در مراحل اولیه درمان شکل میگیرد، و در بسیاری از مواقع نیز ناشی از باورهای اشتباه درباره سرانجام ارگانهاست که با چه هدفی و برای چه کسانی برداشت میشوند. همچنین امید به معجزه یا برگشت به زندگی، دیواری بلند در برابر موافقت ایجاد میکند.
اما بنده به جرات و بر اساس نزدیک به ۱۳ سال تجربه میدانی در کنار اساتید بزرگ و کادر شریف درمان میگویم که مردم ما اگر واقعیت را به طور کامل، صادقانه و به ضرس قاطع از زبان کادر درمان بشنوند و دریافت کنند، نهایت همکاری و ایثار را انجام میدهند.»
این کارشناس مسئول با اشاره به نمونههای عاطفی و موانع ذهنی میگوید: «ما در این سالها با موارد بسیار متنوع و جانسوزی مواجه بودهایم؛ خانوادههایی که تکفرزند، تکپسر یا تکدختر خود را از دست داده بودند و وابستگیهای شدیدی میانشان برقرار بود، اما در نهایتِ شکوه، تصمیم به اهدا گرفتند. اما نباید فقط به نیمه پر لیوان نگاه کرد؛ موانع ذهنی دیگری نیز وجود دارد. مثلاً برخی خانوادهها نگران بودند که این کار باعث به تأخیر افتادن مراسم تدفین و مناسک سوگواری شود، یا باور اشتباه و دردناکی را مطرح میکردند مبنی بر اینکه اهدای عضو باعث مخدوش شدن پیکر عزیزشان میشود. این وظیفه رسانههاست که این باورهای غلط را بشکنند. مردم باید بدانند که عمل برداشت عضو در اتاق عمل، در نهایتِ احترام، تکریم و تقدس نسبت به آن پیکر مطهر انجام میشود. پس از برداشت، بافتهای معادل قرار داده شده، پیکر به طور کامل ترمیم، بازسازی و بخیه زده میشود و جسد در نهایتِ سپاس و احترام تحویل اولیای دم میگردد.»
وی ضمن هشدار به سازندگان آثار نمایشی و سینمایی تصریح میکند:«متأسفانه گاهی رسانهها به سبب ترجمه نادرست اخبار خارجی، پخش برنامههای غیرکارشناسی یا ساخت فیلمها و سریالهایی که در آنها فردی پس از مرگ مغزی به هوش میآید و معجزه رخ میدهد، به صحت و سلامت این مفهوم علمی در ذهن جامعه آسیب جدی زده و مسیر را خدشهدار کردهاند. رسانههای جمعی مثل صداوسیما، فیلمهای سینمایی و برنامههای پرمخاطب، جامعه هدف بسیار وسیعی دارند. خواهش مکرر من از تمامی تهیهکنندگان، نویسندگان و کارگردانان این است که پیش از بازنشر و ساخت هرگونه محتوایی در این حوزه، صحت و سقم پزشکی آن را از مراجع تخصصی و واحدهای فراهمآوری اعضا استعلام کنند. انتشار مطالب بدون نظارت واحدهای تخصصی، آفت عظیمی است که جامعه را در لحظات حساسِ تصمیمگیری گمراه میکند. باید یادمان باشد که در مرگ مغزی، زمان طلاست و ما فرصت آنچنانی برای نگهداری اعضا نداریم؛ هرگونه آسیب به ذهنیت خانواده در آن فرصت کوتاه طلایی، خسارتهای جبرانناپذیری به بار میآورد.»
فتوای تاریخی سال ۱۳۶۸ حضرت امام (ره) پیشروترین حکم فقهی در اهدای عضو است پویایی فقه و گشایشهای مذهبی در ایران، همواره بزرگترین پشتوانه معنوی برای عبور از بنبستهای سنتی در حوزه سلامت بوده است. وقتی دین نه تنها مانع نمیشود، بلکه خود به عنوان محرک اصلیِ انساندوستی و ایثار وارد میدان میشود، گرههای ذهنی خانوادههای متدین راحتتر گشوده خواهد شد. مسئول امور فرهنگی شبکه فراهمآوری اعضای دانشگاه علوم پزشکی تهران در پاسخ به شبهات مذهبی به تبیین این جایگاه رفیع پرداخته و میگوید:«ایران اسلامی یکی از کشورهای پیشرو در حوزه خاورمیانه و کل جهان در حوزه پیوند اعضاست و این جایگاه مطلوب، دقیقاً مدیون نگرش پویا و شیوای فقهی ماست. ما پیشروترین کشور اسلامی در صدور فتاوای صریح مبنی بر جایز بودن برداشت اعضا از بیماران مرگ مغزی هستیم. در تاریخ ۳۱ اردیبهشتماه سال ۱۳۶۸، فتوای تاریخی و راهگشای حضرت امام خمینی (ره) در پاسخ به استفتای دکتر ایرج فاضل (که بعدها وزیر بهداشت و رئیس نظام پزشکی کشور شدند) صادر شد. امام (ره) صراحتاً اعلام فرمودند که در صورتی که مرگ مغزی، مرگ قطعی باشد و حیات انسانی دیگر منوط به برداشت آن اعضا و انجام پیوند باشد، این اقدام کاملاً جایز و رواست.»
وی با اشاره به سیر قانونی این موضوع افزود:«این فتوای پویا راه را گشود؛ به طوری که در سالهای بعد اقدامات اولیه ساختاری انجام شد و در نهایت این مسیر به تصویب قانون در مجلس و ثبت روز ملی اهدای عضو منجر گردید؛ امروزه نیز ما از ۲۵ تا ۳۱ اردیبهشت را به عنوان هفته ملی اهدای عضو گرامی میداریم. بنابراین، باورها و چالشهای مذهبی در کشور ما از منظر شرعی کاملاً حل شده است و فتاوای مراجع عظام در این خصوص کاملاً روشن و قابل استعلام است. اگر در لحظه حادثه خانوادهای دچار تردید مذهبی میشود، نه به دلیل بنبست شرعی، بلکه به دلیل شوک ناگهانی، عدم طرح سوالات و گرههای ذهنی بازنشده است؛ که در این میان، رابطین فرهنگی و روحانیون مستقر در واحدهای فراهمآوری با تلاشهای سازنده خود به این سوالات پاسخ میدهند.»
مسئول امور فرهنگی شبکه فراهمآوری اعضای دانشگاه علوم پزشکی تهران ، مذهب را یک نقطه قوت و محرک اصلی در امر اهدا میداند و با استناد به قرآن کریم میگوید:«از نظر انساندوستی و معرفت دینی، هیچ چیز بالاتر از بخشیدن زندگی به یک همنوع نیست. طبق آخرین آمارهای رسمی مرکز مدیریت پیوند و درمان بیماریهای وزارت بهداشت، در حال حاضر بیش از ۱۸ هزار بیمار نیازمند در لیستهای انتظار پیوند اعضا در کشور چشمانتظار هستند؛ بیمارانی که به دلیل نارساییهای شدید ارگانهای حیاتی، اگر عضو پیوندی به آنها نرسد، به ناچار جان خود را از دست میدهند. متأسفانه آمار روزانه مرگ این بیماران در کشور رقمی بین ۷ تا ۱۰ نفر است. وی ادامه میدهد:« خداوند در آیه ۳۲ سوره مبارکه مائده میفرماید: "وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً"؛ یعنی هر کس جانی را زنده کند و نفسی را نجات دهد، گویی تمام مردم دنیا را زنده کرده است. وقتی چنین معادلسازی عظیمی در بطن باورهای مذهبی ما وجود دارد، دین نه تنها مانع نیست، بلکه به عنوان بزرگترین پشتوانه فرهنگی و معنوی، مشوق ایثار میشود.»
از دست دادن زمان طلایی پس از مرگ مغزی یعنی دفن کردن فرصت حیات چندین انسان نیازمند در اتمسفر مرگ مغزی، «زمان» بیرحمترین فاکتور است؛ خریدن وقت برای وداع بیشتر یا مقاومت در برابر حقیقت، چیزی جز تخریب سلولی ارگانهای حیاتی و دفن کردن شانس زندگی دیگران به همراه ندارد. نگاهی به تجربههای تلخ گذشته به ما یادآوری میکند که تعللهای ناشی از شوک، چطور حسرتهای مضاعفی را بر دوش خانوادهها میگذارد.
علی بیگی برای ملموستر شدن عواقب این تأخیرها، به ذکر خاطرهای تکاندهنده از سال ۱۳۹۵ پرداخته و اظهار میدارد:«در سال ۹۵ با موردی مواجه شدیم؛ خانم جوان ۳۲ سالهای که در ایام ماه مبارک رمضان دچار مرگ مغزی شده بود. تیم فراهمآوری بیمارستان تمام اطلاعات علمی و گزارههای تخصصی را به خانواده ایشان منتقل کردند و توضیح دادند که روند مرگ مغزی بیبازگشت است و گذشت زمان، کیفیت اعضا را نابود میکند. اما خانواده به دلیل شوک روحی و گرههای ذهنی مطرحنشده، با تندی مخالفت کردند و اصرار بر نگهداری بیمار داشتند.»
آن خانواده محترم، پیکر فرزندشان را چند روز در بیمارستان نگه میدارند. اما وقتی پس از گذشت چند روز، علائم عینی فروپاشی بدن را دیدند و متوجه حقیقت شدند، با اصرار و حتی کمی تشر به پزشکان مراجعه کردند و گفتند «ما راضی شدیم، بیایید اعضای او را بردارید». اما افسوس در بررسیهای فوری تخصصی، کیفیت تمام ارگانها از دست رفته مشخص شد و دیگر هیچکدام از اعضا برای احصا و پیوند مناسب نبود. این خبر، بار سنگین دیگری از حسرت را بر دوش آن خانواده گذاشت.
شاخصهای اهدای عضو یکی از مؤلفههای توسعهیافتگی نظام سلامت کشورهای جهان در نهایت، پیوند اعضا صرفاً یک جنبه ازعلم پزشکی نیست، بلکه ویترینی از توسعه فرهنگی و اخلاقی یک ملت است. کارشناسان این حوزه نیز عقیده دارند ما نیازمند یک دومینوی آگاهبخشی چهرهبهچهره در بطن جامعه هستیم تا این زنجیره انسانی هرگز قطع نشود. مدیر امور فرهنگی و روانی بیمارستان سینا در بخش پایانی این گفتگو با تاکید بر لزوم تکریم تام خانوادهها میگوید:«خواهشاً اجازه دهید این مفهوم در حد گفتگوهای رسانهای باقی نماند. ما باید بدانیم و آگاهیهای خود را به صورت زنجیرهوار و «دومینووار» به دیگران منتقل کنیم؛ چرا که گفتگوی مسالمتآمیز و چهرهبهچهره در بطن جامعه، قویترین ابزار فرهنگسازی است. خانوادههای اهداکننده عضو، عالیترین، شریفترین و باگذشتترین شخصیتهای این جامعه هستند و وظیفه حاکمیت و مردم، نهایت تکریم و برخورد با آرامش و احترام با این عزیزان است.
خوشبختانه در شبکه فراهمآوری اعضای دانشگاه علوم پزشکی تهران، طرحهای متنوع مستمر و حضور میدانی در کنار این خانوادهها برقرار است تا آنها پس از اهدای اعضا رها نشوند و بدانند که بخشش بزرگشان همیشه مایه افتخار نظام سلامت است. اساساً آمار اهدای عضو و شاخص پیوند، یکی از مؤلفههای اصلی توسعهیافتگی نظام سلامت در رتبهبندیهای جهانی است. در پایان، من از همه مردم شریف ایران دعوت میکنم تا نقش خود را در این پهنه انسانی پررنگ کنند.»
ارسال به دوستان